اولین بار سال گذشته شنیدمش. بیتا یک گلدان سفید برایم خریده بود. دوستی که ندارمش پیشنهاد داد اسمش را بگذارم برفی. برای برفی خواندمش بلند و با رقص. ترانه برای من مستی و سرخوشی می آورد اخر شب نور اتاق را کم میکردم و تنها منبع روشنایی اتاق چراغ مطالعه ی محبوبم بود. نور سفید و زرد روی برگهای نازک برفی میدرخشید و من از تماشا کردن این منظره کیف میکردم. یادم هست چندتایی عکس هم گرفتم و اپلود کردم. گیاه طفلی البته خیلی نماند ولی موسیقی و نور بی حال اتاق روی برگهای سبز قاب گرفته شد توی سرم.